روزای که پیش مامانم بودم جزئیات بیشتر درباره روزای که پیش مامانم بودمخیلی، مامانم، اینجا، میاد، باشهروز چهارم۱۰ ژانویهصب ساعت ۷ تست قنددخون گرفتم ۸۲ بود بهش چایی با قند دادم و شیره انگور ...تا ظهر که دکتره اومد یکم سرحالترراز روز قبل بودتووافتاب با روغن کلی ماساژش دادم و باهاش ورزش کردم .فردا زنگ میزنم دکترش اگه اوکی داد حرکتای که قبلن فیزیوتراپ باهاش کار میکرد رو من الان انجام میدم باهاش تا پاهاش کمکم جون بگیره .داداشم میگه اگه حالش بد شد جیغو داد نکن نترس خواب بیدارش نکن .شاید در حال رفتن باشه
برچسب:
نویسنده: یاسین نوروزی
تاريخ: سه
شنبه
6 مرداد
1405 ساعت: 1:27